سلاااااااااااااااااااااااام
الان خودم میدونم دوماهه که نیمدم...........به روم نیارید دیگه
نمیدونم چرا بهار انقدر بی حوصله میشم شما یه خورده بزارید پایه تنبلیمون.............سرمونم شلوغ بود خب!!!!!!
ولی در هر حال به یادتون بودیمو هستیم........اینو جدی میگم دروغم تو کارم نیست
دم همتونم گرم حداقل شما مارو یادتون نرفته...........همین برام یه دنیا ارزش داره
الانم ساناز نشسته پیشم
تورو خدا یکی منو از دست این نجات بده..... انقدر زد تو سرم همون یه ذره عقلیم که داشتیم پرید
برگشته میگه اونجا بنویس ساناز حالش اصلا خوب نیست بگید بالای چشمت ابرو بهش بر می خوره باید بگید زیر چشمت ابرو خوشحال میشه!!!!!!! ای خدا شفا شفا
خداییش این عقل داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تمام دست و پرم از دستش کبوده
ولی قول میدم از این به بعد زودتر بیام...........قول مردونه ی مردونه
همین الان میایم پیشتون
بوس بوس
اینم از طرف ساناز .
دیروز اومده بود دیدنم با یه نگاه مهربون
همون نگاهی که همیشه ارزوشو داشتم و از من دریغ میکرد
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده
ولی من فقط نگاهش میکردم!!!
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!

