تبليغاتX
خاطرات من و تو -

سلااااام

چند وقت بود من نیومده بودم............چقدر دلم واسه همه تنگ شده بود........قربون همه تون بشممممممم

نزدیک عید همه سرشون شلوغ میشه........ما هم این چند وقته همش به خرید بودیم.من یکی که در نقش سیاه لشگرم فقط با ساناز راه میفتم میرم. خرید کردنمم هیچیش معلوم نیست

اینجاهم خیلی شلوغه. بعد از ظهرا وقتی میری بیرون جا نیست راه بری......

خیلی از کساییم که خیلی وقت بود ندیدیشونو میبینی و دوباره تمام خاطرات گذشته واسه ادم زنده میشه. خاطره هایی که شاید خیلی تلخ بودن ولی وقتی یه خورده دقیق تر نگاشون میکنی یه قشنگیایی هم توش میبینی و از اینکه دوباره یادش افتادی ته دلت قلقلک داده میشه

اخ که یادش به خیر...

ماه بهار پر از این خاطره هاست

اصلا ولش کن.........یاد اینا چه فایده واسه ادم داره؟

جز اینکه غم و غصه ی ادمو زیاد کنه چیز دیگه نیست

پ.ن: دلم واسه قالب مشکی مون تنگ شده.........قشنگ تر بود. شاید دوباره همونو گذاشتم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:23 توسط من |