تولدت مبارک
سانازیییییییی
.اصلا از اون بچگی بلد نبودم تولد کسیو بهش تبریک بگم راستش اصلا تولد هیچ کس یادم نمیمونه!!........همین امروزم داشت یادم می رفت ولی ییهو یادم اومد
یه کوچکولو واسه سانازیم
سانازی تولدت مبارک یه عالمه. نمی دونم این چندمین سالیه که من و تو پیش هم هستیم و این چندمین سالیه که دارم این روزو بهت تبریک می گم.
ولی فکر کنم از وقتی همدیگه رو شناختیم حدود 9 سال می گذره و این تو عالم دوستی یعنی یه عمر. دوستیی که اولش با گفتن حرفای کوچیک بهم شروع شد و حالا بزرگترین رازهامون تو دلمونه. حرفایی که شاید تا اخر عمر تو همون دفتر خاطرات قفل دار کوچولومون بمونه و به هیچ کسم نگیم..........دنیایی که من و تو از تمام بستنی ها و ژله ها و یخ در بهشتا ساختیم و رو دیوار اتاقمون چسبوندیم قشنگ ترین لحظه هایی بود که شاید دیگه هیچ وقت برنگرده. همه ی گریه ها و خنده هامون تو سیاهی شب و زیر نور دیوونه کننده ی ماه خیلی قشنگ تر از اونی بود که بشه تو دفتر کاغذی نوشت. من تک تک لحظه هارو تو صندوق خونه ی قلبم نگه می دارم تا یادمون نره تمام اون خواسته هایی که یه روز بزرگترین اروزو هامون بوده و حالا بدستش اوردیم الان شده بی ارزش ترین خواسته
پ.ن: اصلا کس دیگه نخونه که هیچی ازش نمی فهمه..........الانم اگه خوندید و بعدم نشستید گفتید این چه خزعبلاتی بود اشکال نداره چون اونی که باید بفهمه فهمید
پ.ن: دوست نداشتم نه عکس بزارم نه شکلک
پ. ن: بر عکس همه که روز تولد خوشحالشون می کنه نمی دونم من چرا همیشه ناراحت میشم
می دونم خیلی کم بود و باید بیشتر از اینا مایه می ذاشتم دیگه ببشخید عسیسم

