تبليغاتX
خاطرات من و تو - نمی دانم چرا رفتی شاید خطا کردم.
 

و تو بی انکه فکر چشمان من باشی نمی دانم کجا و تا کی وبرای چه ولی

رفتی وبعد از رفتنت باران چه معصومانه باریدوبعد از رفتنت یک قلب دریایی

ترک برداشت وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

بعد از رفتن تو اسمان چشمانم خیس باران شد و بعد از رفتنت انگار حس

کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من

بی تو در لحظه هزاران بار خواهم مرد وبعد از رفتنت بغض تلخی را حس

کردم کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد  ومن با انکه می دانم یاد مرا

با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد...ببین که

سرنوشت انتظار من چه خواهد شد وبعد از این همه طوفان وهم و پرسش

وتردید کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت:تو هم در جواب ان بی

وفایی ها بگو در راه عشق وانتخاب ان خطا کردم ومن در حالتی ما بین

اشک و حسرت وتردید کنار انتظاری که بدون جواب و سرد است ومن در اوج

پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی

دانم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید به رسم عادت و پروانگیمان باز برای طراوت ماندن باغ قشنگ ارزو

هایت دعا کنم!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:12 توسط تو |