تبليغاتX
خاطرات من و تو - دل........

گفتمش دل می خری پرسید چند؟

گفتمش دل مال توست تنها بخند

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود.......

            

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی

افسرده و غمگین چرا مثل منی

من عاشق اویم که هم بوی من است

تو عا شق کیستی که هم رنگ منی........

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:11 توسط تو |