سلاااااااااااااااااااااااام
الان خودم میدونم دوماهه که نیمدم...........به روم نیارید دیگه
نمیدونم چرا بهار انقدر بی حوصله میشم شما یه خورده بزارید پایه تنبلیمون.............سرمونم شلوغ بود خب!!!!!!
ولی در هر حال به یادتون بودیمو هستیم........اینو جدی میگم دروغم تو کارم نیست
دم همتونم گرم حداقل شما مارو یادتون نرفته...........همین برام یه دنیا ارزش داره
الانم ساناز نشسته پیشم
تورو خدا یکی منو از دست این نجات بده..... انقدر زد تو سرم همون یه ذره عقلیم که داشتیم پرید
برگشته میگه اونجا بنویس ساناز حالش اصلا خوب نیست بگید بالای چشمت ابرو بهش بر می خوره باید بگید زیر چشمت ابرو خوشحال میشه!!!!!!! ای خدا شفا شفا
خداییش این عقل داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تمام دست و پرم از دستش کبوده
ولی قول میدم از این به بعد زودتر بیام...........قول مردونه ی مردونه
همین الان میایم پیشتون
بوس بوس
اینم از طرف ساناز .
دیروز اومده بود دیدنم با یه نگاه مهربون
همون نگاهی که همیشه ارزوشو داشتم و از من دریغ میکرد
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده
ولی من فقط نگاهش میکردم!!!
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام....
1 سال گذشت.........به همین راحتی
با همه ی خوبی ها و بدیهاش
با تمام خاطرات خوب و بدی که واسمون گذاشت
بلاخره رفت
امسال یکی از بهترین سالهای عمر من بود........اینو جدی میگم
شاید خیلی جاها از دست خلیا دلم شکست یا بعضی وقتاش خیلی برام سخت گذشت اما با این حال چیزایی رو بدست اوردم که به تمام سختیاش میرزید
مهمترین دستاوردشم این بود که تونستم خیلی از دوروبریامو بشناسم
تازه فهمیدم وایییییییییی من چقدر پرت بودم و خودم خبر نداشتم
چه ادمایی دورمو گرفته بودم بدون اینکه من یک زره بشناسمشون
یه چیز دیگه هم یافتم...........اینکه مردم اون چیزی که ظاهرشون نشون میده نیستن
امشب؛ چهارشنبه سوریم یه چیز دیگه باز فهمیدم
اینکه من و ساناز ادم نمیشیم
خودش میدونه چیرو میگم
ساناز......... بیا امساله رو دیگه ادم شیم!!!
این دختره (ساناز) امشب انقدر سوت زد سر درد گرفت!
ولی دست همه ی بچه های تهرانسر درد نکنه امشبه رو گل کاشتن!!!!!!!!
این اخرین پستمون تو امساله
پس عیدتون خیلی خیلی مبارک
قشنگ ترین ارزوها رو براتون ارزو می کنیم...........واسه همه تون
سر سفره هم مارو یادتون نره
یه چیز دیگه هم می خوام بگم
میدونم خیلیا امسال براشون سال خوبی نبوده و شکستهایی که تو زندگیشون داشتن بدجوری زمین زدتشون اما همه ی این شکستا یه تجربه ست که بهاش شاید خیلی گرون بوده ولی باعث شد خیلی چیزارو بفهمید. پس قدرشو با همه ی تلخیاش خیلی بدونید!
امیدوارم تجربه های تلختون دیگه تکرار نشه.........
خیلی گلید و خیلی دوستون داریم
سال نوی همه تونم مبارک
سلااااام
چند وقت بود من نیومده بودم............چقدر دلم واسه همه تنگ شده بود
........قربون همه تون بشممممممم
نزدیک عید همه سرشون شلوغ میشه........ما هم این چند وقته همش به خرید بودیم.من یکی که در نقش سیاه لشگرم فقط با ساناز راه میفتم میرم. خرید کردنمم هیچیش معلوم نیست
اینجاهم خیلی شلوغه. بعد از ظهرا وقتی میری بیرون جا نیست راه بری......
خیلی از کساییم که خیلی وقت بود ندیدیشونو میبینی و دوباره تمام خاطرات گذشته واسه ادم زنده میشه. خاطره هایی که شاید خیلی تلخ بودن ولی وقتی یه خورده دقیق تر نگاشون میکنی یه قشنگیایی هم توش میبینی و از اینکه دوباره یادش افتادی ته دلت قلقلک داده میشه
اخ که یادش به خیر...
ماه بهار پر از این خاطره هاست
اصلا ولش کن.........یاد اینا چه فایده واسه ادم داره؟
جز اینکه غم و غصه ی ادمو زیاد کنه چیز دیگه نیست
پ.ن: دلم واسه قالب مشکی مون تنگ شده.........قشنگ تر بود. شاید دوباره همونو گذاشتم!
تولدت مبارک
سانازیییییییی
.اصلا از اون بچگی بلد نبودم تولد کسیو بهش تبریک بگم راستش اصلا تولد هیچ کس یادم نمیمونه!!........همین امروزم داشت یادم می رفت ولی ییهو یادم اومد
یه کوچکولو واسه سانازیم
سانازی تولدت مبارک یه عالمه. نمی دونم این چندمین سالیه که من و تو پیش هم هستیم و این چندمین سالیه که دارم این روزو بهت تبریک می گم.
ولی فکر کنم از وقتی همدیگه رو شناختیم حدود 9 سال می گذره و این تو عالم دوستی یعنی یه عمر. دوستیی که اولش با گفتن حرفای کوچیک بهم شروع شد و حالا بزرگترین رازهامون تو دلمونه. حرفایی که شاید تا اخر عمر تو همون دفتر خاطرات قفل دار کوچولومون بمونه و به هیچ کسم نگیم..........دنیایی که من و تو از تمام بستنی ها و ژله ها و یخ در بهشتا ساختیم و رو دیوار اتاقمون چسبوندیم قشنگ ترین لحظه هایی بود که شاید دیگه هیچ وقت برنگرده. همه ی گریه ها و خنده هامون تو سیاهی شب و زیر نور دیوونه کننده ی ماه خیلی قشنگ تر از اونی بود که بشه تو دفتر کاغذی نوشت. من تک تک لحظه هارو تو صندوق خونه ی قلبم نگه می دارم تا یادمون نره تمام اون خواسته هایی که یه روز بزرگترین اروزو هامون بوده و حالا بدستش اوردیم الان شده بی ارزش ترین خواسته
پ.ن: اصلا کس دیگه نخونه که هیچی ازش نمی فهمه..........الانم اگه خوندید و بعدم نشستید گفتید این چه خزعبلاتی بود اشکال نداره چون اونی که باید بفهمه فهمید
پ.ن: دوست نداشتم نه عکس بزارم نه شکلک
پ. ن: بر عکس همه که روز تولد خوشحالشون می کنه نمی دونم من چرا همیشه ناراحت میشم
می دونم خیلی کم بود و باید بیشتر از اینا مایه می ذاشتم دیگه ببشخید عسیسم
سلام....
یک هفته میشه که حال ساناز اصلا خوب نیست.....بدویید دعا کنید خوب شه.
معدش کم اذیتش میکرد دل دردم بهش اضافه شد
اخرسرم کارش به بیمارستان کشید
اول که رفتن بیمارستان فیاض بخش گفتن اپاندیسه باید عمل بشه.بعد که رفتن میلاد گفتن اپاندیس نیست.باید بستریش کنید!!!
(ادم از دست این دکترا سر به بیابون بزاره)
دیشب تا ساعت 6 صبحم تو بیمارستان بودن. بیچاره سوراخ سوراخ شده بود انقدر بهش امپول زدن. اخرشم نفهمیدن که چشه
امروز رفتم خونشون .بچه تازه یکم لپ دراورده بود چشمش کردن لپاشم اب شد
بچه ها لفطا دعا بفرمایید بیشتر از همیشه چشم به دعاهای شما دوخته ایم. به درو همسایه و اقوام و اشنایان هم بگویید.
اگرم رفتید سفره ای جایی به همه بگید دعا بکنن
بگید شفای همه ی مریضا بلاخص مریض منظوره: ساناز
(اگه بفهمه من این چرت و پرتا رو نوشتم میکشتم)
سلام به همه
نميدوم چرا يه چند وقتيه دير به دير ميام اينورا؟
شايد چون تصميم گرفتم
بشينم درس بخونم(خالي بستم خيلي باورتون نشه)
چقدرم من درس می
خونم!!
كارنامه هامونو دادن
اگه بدونيد جه
گلهايي كه به سرمون نزديم
مثلا:
گل رز،گل اركيده ،گل گلايل( كه برا ختم مي برن) ........,همين گزينه اخريه هستش!
هفته قبل مامان بزرگم فوت كرد.......خدا بيامرزتش(خدا رفتگان شمارم
بيامرزه) البته مامان بزرگ خودم نبود ميشد مامان بزرگ بابام. مامان بزرگ خودم وقتي
هفت سالم بود فوت كرد
.......خلاصه ما از همون بجگي بي مامان بزرگ بزرگ شديم(واج ارايي كلمه
مامان بزرگ)
بنج شنبه هم ختم بود. بعد از ختم همه فاميل رفتن خونه خاله بابام فكر كنم حدود 200 نفر ميشدن مونده بودم اين همه ادم از كجا خبر دار شده بودن كه مي خوان شام بدن.......همه انقدر كه به فكر شام بودن به فكر اون خدا بیامرز نبودن.اخر شبم همه پا شدن رفتن اصلا انكار نه انكار
خدا ادمو محتاج اين خلق الناس نكنه.......اين مامان بزرگ ما رو كه همه عاشقش بودن و تا عمر داشت دست عالم و ادمو مي گرفت اينجوري از يادشون بردن و ابم از اب تكون نخورد. خدا به داد ما بدبختا برسه که همین الانشم هیچ کس به یادمون نیست!!
این چند روزه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. تو این یک هفته تعطیلی بیکار بیکار بودیم و غاز می چروندیم
(بیشتر من، ساناز خیلیم بیکار نبود!!) خسته شدیم انقدر تو خونه موندیم.........این اموزش پرورش بنده خدا هم مونده از دست ما چیکار کنه. نه به اینکه وقت مدرسه ها دعا می کنیم
یه روز تعطیل بشه تا از دست صبح ساعت ۶ از خواب بلند شدنا و تو کلاس چرت زدنا راحت بشیم نه به اینکه دو روزم تعطیل می کنن انقدر غرغر می کنیم که همه از دستمون ذله می شن!!
.......اما یه چیزی
الان حدود ده ساله که هیئت ساختمونمون شب سه امام شام میده و بزنم به تخته هم امسال پولدار بازی دراورد و بیشتر شبارم شام داد.......ولی خب شب سه یه چیز دیگست! خدا میدونه امسال چه بدبختی بود. اولش که رفتیم تو هیئت یه لحظه فکر کردیم اومدیم سیبری. من و سانازم دیدیم به به چقدر باحاله، رفتیم یه پتو گل گلی از خونه سانازشون اوردیم تو هیئت و رفتیم زیرش همه بچه مچه هارم اوردیم و تا اخر هیئت هرهر خندیدیم...........بیچاره مردا اگه میدونستن زنونه چه خبره بساط هیئتو جمع می کردن ولی این اخرش که باید بند و بساط هیئتو جمع کنیم یه مزه دیگه ای داره. منم بزنم به تخته چقدر امسال کمک کردم........همه پرچما و سنجاق قفلی هارو من جمع کردم امروزم بلاخره بعد از دو هفته الافی رفتیم مدرسه.........دلم واسه سر کوچه وایسادنا با ساناز و بعدشم سر کلاس،چرت زدن و با معلما سر و کله زدن تنگ شده بود.........همیشه همه بهمون می گن قدر این روزا و مدرسه رفتنتونو بدونید مخصوصاً راهش، همه مدرسه یه طرف این راهش یه طرف دیگه!!!
این زنا هم که ماشا... همه جا مجهز، با خودشون پتو اورده بودن یچاره ها حقم داشتن خب سرد بود! شده بود کمپ کوهستانی، همه دور هم نشسته بودن زیر پتو و شیر کاکاو می خوردن و پچ پچ پچ حرف میزدن
حرفای سخنران بدبختم اونطرف باد هوا. هرکی از در میومد تو اول یه نیگاه به همسایه هامون که خودشون این بساطو راه انداخته بودن می انداخت
بعدشم می رفت یه گوشه میشست..........مامان من و سانازم همینجور در راستای طرح خدمت رسانی به مردم ستم دیده پتو و مواد غدایی(همون شیر کاکاو) می اوردن
...........یدونه از پرچمای که شکل مثلث داشت رو هم سرم کردم که خدا امسال حاجتمو بده اما این مامانه نمی ذاشت که، هی می گفت برو اونو از رو سرت بردار زشته جلو مردا ابرومو بردی. ولی من اجازشو از حاج اقا محرابی گرفتم تا سال دیگه پرچمه دستم باشه و اگرحاجتمو گرفتم سال بعد یه پرچم دیگه هم بخرمو دوتاشو باهم بدم هیئت
سلاملیکم
چه میکنید با این برف قشنگه..........ما که دیگه این چند روزه از سرما پدرمون درومد این یک هفته ای من اصلا بیرون نرفتم......عوظش ساناز جبران کرد فقط امروز بعد از یک هفته گوشه ازلت نشینی امشب رفتیم هیئت ساختمون........بعدشم رفتیم یه هیئت دیگه تو هیئت خودمون اروم عین دخترای خانوم نشستیم. اخه همه اشنا بودن یه ب می گفتی بر و بر نگاهت میکردن ************* این یکی دیگه جدیه من نمیدونم این چیه مد شده همه صد قلم ارایش می کنن انگار رفتن ارایشگاه بعد پامیشن به اسم امام حسین راه میوفتن دنبال دسته ها حالا خوبه همه میدونن به خاطر چیه.........پسرا بدتر انگار اومدن فشن تیوی یک مدل موهایی میبینی که بجز محرم هیچ وقت دیگه عمرا اگه لنگشو پیدا کنی.......ظهر عاشورا مثلا اومده گِل مالیده سرش موهاشو سیخ داده بالا و نوک موهاشو گل زده منو داری چشمام جون من فقط می خوام یه شب بیاید تهرانسر..........تمام ملت میریزن بیرون دیگه اصلا نمیتونی تو پیاده رو راه بری. اخه بدبختی فقط اینجایی ها که نیستن از اریا شهر و اکباتان و جاهای دیگه هم میان یکی ندونه فکر میکنه دارن حلوا میدن موندم با این کارامون اون دنیا چه جوری می خوایم جواب بدیم.توقعم داریم امام حسین شفاعتمونم بکنه!امرا.اسم خودمونم بچه شیعه گذاشتیم. خدا وکیلی یه سنگ هفتصد تنی هم بخوره تو سرمون حقمونه به هر حال این شبا هر جا رفتید مارم دعا کنید. دعا نکنید اون دنیا سر پل صراط یقتونو میگیرم. نگی نگفتی! التماس دعا سلام بر انکه پیمانش شکسته شد سلام بر انکه حرمتش شکسته شد سلام بر انکه با خون جراحت هایش غسل داده شد سلام بر انکه جرعه نوش جام نیزه ها گردید سلام بر انکه سرش را از قفا بریدند سلام بر فرزند فاطمه زهرا توجه! خودم نگفتم.از دعای ناحیه ی مقدسه نوشتم .گفتم شما هم برید بخونید خیلی قشنگه .منم فقط معنیشو خوندم ،نمیدونم چرا یدفه انقدر به دلم نشست
........مامانه هم که نمیزاره بخاریو بکشیم بالا فکر نکنید به خاطر گازه ها!نه!به خاطر پولشه
!! فقط اون روز اول بعد از مدرسه یه کوچولو!یه کوچولوها! رفتیم پارک برف بازی.....یه ادم برفیم درست کردیم ولی بدبختانه نمیدونم چرا ناکام موند و خراب شد
منم واسه اینکه ستم نشه و کسی بهمون نخنده نشتسم روش که همه فکر کنن صندلیه![]()
با ساناز دوتایی،تنها،پاشدیم رفتیم بیرون.......تو نیم ساعت که رفتیم بیرون شونصد بار نزدیک بود بخوریم زمین.....همشم تقصیره این ساناز بود شیطونی زیاد میکرد. همش میگفت:(با لهجه ترکی) بیا بریم لیز بازی..........منم همش دعا کردم اخ بخوره زمین
، با اینکه میدونستم خیلی ضایعه ولی خب بایستی یه جوری ادم میشد دیگه
، ولی نمیدونم چرا دعام نگرفت!
.ولی اون یکی هیئت جاتون خالی.....اون اولش هی حرف زدیم و هر هر خندیدیم اخه بعضیا خرید کرده بودن نمی زاشتن ما اروم بشینیم که اَه........ولی نمیدونم چرا یدفه وسطای مجلس متحول شدیم
و های های من و ساناز زدیم زیر گریه![]()
![]()
شد فکر کردم ریمل مو زده
یک عالمه چیز میز نوشته بودم همش پاک شد.....بی ادب
خب اشکال نداره دوباره مینیوسم
دلمون تنگیده بود یه عالمه خیلی وقت بود اینجا از خودمون ننوشته بودیم. بلاخره ادم باید یه جوری خالی بشه دیگه چه جوریشم مهم نیست تازه نمیشه همشم شعر نوشت یه روزی شعرا ته میکشن دیگه
الانم یه خورده خبر و اینا بگم......!!!
بدبخت شدیم رفت........گوشی سانازو مدرسشون گرفت. حالا چی کار کنیم؟؟ همه کار میکنیم ولی ساکت نمیشینیم یعنی سر به دار میدیم ولی تن به ذلت نمی دیم٬ اگه گفتید این جمله از کی بود؟؟گزینه هارو انتخاب کنید.......لطفا
۱(خودم ۲(خودم و خودش ۳(همون ۴(هیچ کدوم
اره دیگه به دلیل تابلو بازیای تو مدرسه گوشی توسط یگ فرد دارای مریضی اسکیزوفرنی گرفته شد اونم با خشونت
ولی من همین جا باید بگم دهکی خیال خام ما بادی نیستیم که با این بیدا بلرزیم
در زمن به همه می گم دعا کنن امپول کزاز زیاد بشه تا اینارو یه جوری درمان کنن با اینکه اثر نمی کنه
خوشبخت شدیم چون داره امتاحانامون شروع میشه٬ اولیشم فردای عید غدیره.......... از همین جا اعلام میشه تجدید.......خدایا به همین سیدیمون رحم کن........مهمونا چتر نشن
خوابم میاد..........کمبود خواب پیدا کردم
خدافظ
برید دیگه
امروز
وقتی تو چشمات نگاه کردم
یه مسافر دیدم
داشتی باهاش خداحافظی می کردی
نشناختمش!
اما...
خوب که نگاهش کردم دیدم
من، دارم تو چشمات غرق می شم و تو
...
!!!از من دور
سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که نازست،این میندیش
چو دستی پیش بردم سنگ شد گل
بشنو که سوگنامه زندگانی من است
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن امدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد
بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد
گفتم نرو که تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
به چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است
معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اخر کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه قرن اهن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودنست
حالا به حرفهای غریبت رسیده ام
فهمیده ام که خوب تورا بد شنیده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا افق
من را به اقتضای نبودن کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی کشانده اند
تا این برادران ریا کار زنده اند
تا این گرگ صفتان جفا کار زنده اند
یعقوب درد می کشد و کور میشود
یوسف همیشه وصله ناجور می شود
اینها نقاب شیر به کفتار می زنند
منصور را هر اینه بر دار می زنند
اینجا کسی برای کسی کس نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
جایی که سهم من به جز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می رویم هر که بماند مخیر است
ما می رویم گرچه از الطاف دوستان
بر جای جای پیکرمان جای خنجر است
دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما که مسلمان ابوذر است
ما می رویم قصه مان نامشخص است
هر جا رویم از این شهر بهتر است
از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم نشستن با درد فاتحست
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعست
دیریست رفتن امیران قافله
ما مانده ایم قافل و پیران قافله
اینجا دگر چه باب من پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست
بر درب افتاب پی باج می دهیم
ما هم بدون بال به معراج می رویم
مهربانی ات را جیره بندی کردی
!روزی یک لبخند
!هفته ای یک دوستت دارم
؟!گفتم:واقعا داری
!!!گفتی:نمی دانم
![]()
![]()
![]()
نقاشی تو را می کشم.
ولی به جای رنگ قرمز
!به قلب فلزیت ضد زنگ میزنم
!!!تا از اسیب اشکهایم در امان باشد
بارها گفتم دوستم داری گفت:اری
تا دیری خاموش بودم ولی اخر از پا افتادم و گفتم:
راستش را بگو ترا خواهم بخشید.ایا دل به دیگری بستی؟
فریاد براوردم بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید
واز گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت
عاقبت با ارزوی فراوان پیشم امد و گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم
گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم و تو را نخواهم بخشید!!!
یک روز نزدیکی و روز دیگر دور
یک روز مهربانی و روز دیگر سنگدل
یک روز با من و روز دیگر بدون من
و من
یک روز عاشقم و
روز دیگر عاشق تر!!!
از یه طرف خوشحالم چون خیلی دلم واسه دریا و شبا و غروبش تنگ شده ....... خیلی وقت باهاش درد و دل نکردم.
ناراحتم هستم اخه... دوری سخته منم که اصلا تحملش و ندارم دوری همه چیز........هیچ کس ندونه فکر میکنه چند سال می خوام برم!!!
عادت کردن به کسا و چیزایی که تمام زندگییشن خیلی سخته حتی اگه اون چیز از نظر خیلیا بی ارزش باشه
با اینکه همیشه به خودم می گم همه یه روزی میرن و هیچیم واسم نمیمونه ولی نمیدونم چرا نمی تونم قبولش کنم........نمی تونم قبول کنم بابا تو این دنیا من فقط خدارو دارم وبس....تنهای تنهام.
ولی باز جای شکرش باقی که همین یکی یدونه خدارو تو دار دنیا داریم مردم نمیگن یارو بی کس و کاره......
خدایا این امید الکیه رو ازمون نگیریااااااااا........خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم ..........!!!!
ناناسم اس ام اساتو پاک نکنی تا من نیمدمااااااا.....وگرنه...دلمم نمیاد کاریت کنم اخه..........رفتی بیرون به همه سلام برسون .......اومدمم یه ایس پک مهمون من (سوغاتیه) نمیشه تو اس ام اس اینا رو گفت دیگه!!!!!
![]()
![]()
![]()
در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم
این هدیه خوبیست که از اب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم!!!
همچون تو گلی شکفته پر ناز نیافت
گل گرچه به حسن٬ صد ورق داشت ولیک
در هیچ ورق شرح رخ یار نیافت
![]()
![]()
![]()
گفتم:دل و جان در سر و کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا:تو که باشی که کنی یا نکنی
ان من بودم که بی قرارت کردم!!!
هر وقت میریم اونجا تمام خاطرات تابستون دوباره یادمون میاد.......یادش به خیر........ولی دیگه مزه تابستونو نمیده
هوا سرد شده
تازه چندتا از چیزاشم کم بود(الان یادم اومد)نه اهنگشو گوش کردیم نه تونستیم بستنی مخصوصشو بخوریم
فکر کنم اینجا که میریم تنها جای خلوت تو تهرانسر باشه!!!
(شد بیست سوالی!!!! اگه جای مورد نظر را حدس بزنید برای شما برنامه ویژه ای داریم
)
دلم خیلی براش تنگ شده بود ..........اخه شما که نمی دونید ما چقدر ازین جا خاطره داریم
عین بالا پشت بومه همه ارزوی دیدنشو دارن نمی دونید برای اینکه اینجا رو ببینن چه جوری خودشونو به اب و اتیش می زنن و چه گریه ها که نکردن(الکی)اینجوری![]()
![]()
![]()
مشخصات:یه اسمون داره و یه ماه و هزا تا ستاره٬ یه زمین خدا داره که همه میشناسن٬ با ادما..........زود باشید ببینید شما ازش خاطره ندارید........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی چقدر خاطرات قشنگن ..........انقدرکه وقتی هنوز خاطره نشدن نمی فهمیم ولی همین که خاطره هامون میشن اون موق ست که تازه می فهمیم چه چیزایی رو از دست دادیم و دیگه هم نمی تونیم به دستش بیاریم جز توی اقیانوس دلمون
واسه همینه که فکر و دل ادما اقیانوسه چون همیشه تو خاطراتو ارزوهاشون غرق هستن................ انقدر که بعضی وقتا فکر نمی کنن شاید همین امروز خاطره های فردا باشه!!!!
خدایا خاطره هامونو هیچ وقت ازمون نگیر........ما به خاطر همین خاطره ها زنده ایم حتی اگه بد باشه..........
به دل امید درمان داشتم در مانده تر رفتم
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم
ندانستم که تو کی امدی ای دوست.کی رفتی؟
به من تا مژده اوردند من از خود به در رفتم.
مرا ازردی و گفتم :که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربه در رفتم.
به پایت ریختم اشکی ورفتم.در گذر از من!!
ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک افتابی کی به دست سایه می ایی
دریغا اخر از کوی تو با غم همسفر رفتم.
کجا شد ناز اندامت؟کجا شد؟ دریغا شاخه نیلوفرم کو؟
![]()
نگاه چشم بیمارت چه خسته ست کبوترجان!که بالت را شکسه ست؟
کجا شد بال پرواز بلندت؟ سفید خوشگلم!پایت که بست ست؟
ای گل بهار امد و ترانه ساخت دیگر بیا که جای تو خالیست پیش من
![]()
پری بودی و با من راز کردی به ناز و عشوه عشق اغاز کردی
مرا پرواز دادی تا رسیدم کبوتر گشتی و پرواز کردی
ای همسفر در شبی زیبا به اسمان می نگرم وبر روی ماه صورت تو را تصور می کنم و با تو از خودم حرف می زنم.انگاه که دستان گرمت را بر روی دست های سردم می گذاری طوفانی از اتش در قلبم زبانه می کشدپس بدان..........
تا ابد دوستت دارم..........
وهیچ کس و هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند.ارزو مندم همیشه دوستم بداری و در کنارم باشی زیرا بدون تو قلبم مملو از نقص و کاستیست....!!!!!!
اتش نگاهت ابم کرد.
نمی بینی که چگونه در سرزمین عشق تو فرو می روم.
چیزی از من نمانده و من با گرمی تو.............
دوباره متولد می شوم.!!!
من همان غریبه ای هستم که از جاده مه الودی با کوله باری از غم های زیبا تو را زیر لب زمزمه می کنم.
......... دیگر حسی برای وداع نیست اما تو با من وداع میکنی و می روی !!
اینجاست که غمی بر کوله بار غم های زیبایم اضافه می شود
هوا مه الود است زمین سرد است ومن باز همان غریبه هستم!!!!!!
یه شب خوب تو اسمون.....
یه ستاره چشمک زنون.....
خندید و گفت کنارتم
تا اخرش
تا پای جون!!!
ستاره ی قشنگی بود
اروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو
منم شدم عشق اون.
اما زیاد طول نکشید
عشق منو ستاره جون
ماه اومد و ستاره رو
دزدیدو برد.............
نامهربون ستاره رفت
و من شدم بی همزبون
حالا شبا به یاد اون
چشم می دوزم به اسمون
دلم می خواد داد بزنم................!!!
این بود قول و قرارمون...........؟؟؟!!!
می دونم قبلا هم این شعرو نوشته بودم..............!!! ولی انقدر قشنگه دلم نیمد
دوباره ننویسمش......... اخه میدونین هر وقت من و تو این شعرو می خوندیم
سرمون رو به اسمون بود و.......ماه و ستاره هارو نگاهمی کردیم . در ضمن شعرش
تلفات زیاد داده..................!!!!!!!!!!!!!!!!
بی کلاس بازیه اما این روزا بدجوری دل می گیره بهونتون
لرزش دستمو از خط بدم می تونی بفهمی اره تابلو
دوتا حرف انگلیسی اون پایین اول اسم منو اسم تو
چرا تا به هرکی می رسی میگی من از ادمای ناجور و بدم
حیف اون شبا که با اکاردئون تو کوچه سلطان قلبا میزدم
تو هنوزم نمی خوای که راه بیای با منی که بهترین گزینتم
میدونم که خیلی وقت عاشقی خودم اون راز میون سینتم
گل فروش سر چار راه همیشه به تو یک شاخه مجانی میده
میدونی زیر سر منه همش کارایی که شادی انی میده
تازگی شنیدم از دور و برم یه کسی اومده پولدارو تکه
تو هم عاشق خودش شدی نه پول اره قسمته دیگه مبارکه!!
ولی تیر اخرو بدجوری زد پدرت رو اون دیوار نقطه چین
با خط درشت رو قلب من نوشت...........
اگه می شه اینجا اشغال نریزین !!!!!!!
(فکر نکنید شعرش مال خودمه از تو مجله پیداش کردم![]()
)
همیشه در عجب بودم ..........
که چرا در جاده عشق
پا به پایم نمی ایی
حتی وقتی اهسته و پیوسته می رفتم
امروز فهمیدم...................
ریگی که در کفشت بودتو را می ازرد!!؟
(اینم همینطور
)
چه شب احیایی شد پری شب! همه پا می شن برن دعابخونن و توبه کنن...حالا ما توبه که نکردیم هیچ بدتر گناهم کردیم .از اون اولی که رفتیم همین جوووووووور وراجی کردیم و حرف زدیم ..... یکی نبود بهمون بگه :خوب خودتون هیچی ما چه گناهی کردیم که باید حرفای چندرغاز شمارو گوش کنیم
واقعا دلم برای کسایی که دورمون نشسته بودن می سوزه!!!!!!!!!!بعدشم وقت قران به سر گفتیم یه خورده ادم بشیم وساکت باشیم......!یک ان دیدیم که افتادی رو مردم وقش قش داری میخندی .جالبه که دیگه هم نمی خوتستی بلند بشی. منم که بی جنبه از اون ور شروع کردم به خندیدن...............فکر کنم اخر مجلس همه داشتن من و تو رو نگاه میکردن !!باز جای شکرش باغی که زود پا شدیم رفتیم............!!!؟؟؟
دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
امروز نگاه کن که جان و دل من
جز یادی و حسرتی چه اموخت ازو...........
این چند روزم انقدر سرمون شلوغ بود که اصلا وقت نکردیم به وبمون سر بزنیم خدا کنه تا اخرش این جوری نباشه!!!!!!!!!![]()
گرفته در بغل چنگی گسسته
من این چنگ حزین را می شناسم!!
دریغا عشق من عشق شکسته...
سمانه گلم تولدت مبارک................!![]()
![]()
امیدوارم بتونی بهترین راهو پیدا کنی ![]()
اون موقع بود که به خودم گفتم: ای دل غافل!!!!!عجب کلاهی رفت سرت؟؟؟
(چه جوری ....)چه جوری می خوای دیوونه بازی های اینو تحمل کنی ؟؟اخر سر هم نتیجش این شدکه می بینی.......منم شدم مثل خودت دیوونه و خل وچل.خوب باشه باشه فهمیدم!!
تو داریمنو می زنی !!
ااااااااااا.....(اسمتو بذار جا خالی)
یه ساختمون مثل ساختمونای دیگه .چند تا خونه. روبه روشم یه خیابونه.توحیاتش چهارتا باغچه با گلهای
محمدی و یاس
که هر تابستون بوش همه جا رو پر میکنه .(درخت اکالیپتوس هم داری که هم استرالیایی هم خواص دارویی داره )
بالا سرش یه اسمون پر از ستاره که هر کدومش برای یکیه .اون پر نوره برای من اون کم نوره برای تو.ااااااااااااا یدونه ماه میبینم ؟شما هم میبنیدش؟خیلی خوشگل نه؟همیشه سرش شلوغه !!می دونی چرا ؟؟؟چون ستاره های من وتو دورشو گرفتن![]()
![]()
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب؟
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب؟
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟
هر شب تو را بی جست وجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی به دست ارم تو را امشب
ها...سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می امد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب
امشب ز پشت ابر ها بیرون نیامد ماه
بشکن فلق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمامکوچه ها را یک نفر هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
اخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟؟؟؟
اینم برای (تو)بود.دوست دارم![]()
![]()
![]()
اسمم ساناز.۱۷ سالمه به فاطمه خیلی وابستم.انقدر
که اصلا نمیتونیم دوری همو بتحملیم.واسه همین تصمیم گرفتیم
یه وبلاگ بسازیم.تا یه کم از حرفای دلمونو توش بنویسیم.
اینم یه
ماچ برای شما که خیلی دوستون دارم.(وایسا وایسا صبر کن بذار من خودشو معرفی کنه)
من:
اسمم فاطمه.۱۸ سالمه.مثلا دارم برای کنکور درس
می خونم انگار نه انگار.تابستونم میخواستم درس بخونم ولی
مثل اینکه به ما درس خوندن نیمده.دیگه نمیدونم چی بگم اااااااه
ادامه مطلب

