سلام....
1 سال گذشت.........به همین راحتی
با همه ی خوبی ها و بدیهاش
با تمام خاطرات خوب و بدی که واسمون گذاشت
بلاخره رفت
امسال یکی از بهترین سالهای عمر من بود........اینو جدی میگم
شاید خیلی جاها از دست خلیا دلم شکست یا بعضی وقتاش خیلی برام سخت گذشت اما با این حال چیزایی رو بدست اوردم که به تمام سختیاش میرزید
مهمترین دستاوردشم این بود که تونستم خیلی از دوروبریامو بشناسم
تازه فهمیدم وایییییییییی من چقدر پرت بودم و خودم خبر نداشتم
چه ادمایی دورمو گرفته بودم بدون اینکه من یک زره بشناسمشون
یه چیز دیگه هم یافتم...........اینکه مردم اون چیزی که ظاهرشون نشون میده نیستن
امشب؛ چهارشنبه سوریم یه چیز دیگه باز فهمیدم
اینکه من و ساناز ادم نمیشیم
خودش میدونه چیرو میگم
ساناز......... بیا امساله رو دیگه ادم شیم!!!
این دختره (ساناز) امشب انقدر سوت زد سر درد گرفت!
ولی دست همه ی بچه های تهرانسر درد نکنه امشبه رو گل کاشتن!!!!!!!!
این اخرین پستمون تو امساله
پس عیدتون خیلی خیلی مبارک
قشنگ ترین ارزوها رو براتون ارزو می کنیم...........واسه همه تون
سر سفره هم مارو یادتون نره
یه چیز دیگه هم می خوام بگم
میدونم خیلیا امسال براشون سال خوبی نبوده و شکستهایی که تو زندگیشون داشتن بدجوری زمین زدتشون اما همه ی این شکستا یه تجربه ست که بهاش شاید خیلی گرون بوده ولی باعث شد خیلی چیزارو بفهمید. پس قدرشو با همه ی تلخیاش خیلی بدونید!
امیدوارم تجربه های تلختون دیگه تکرار نشه.........
خیلی گلید و خیلی دوستون داریم
سال نوی همه تونم مبارک
سلااااام
چند وقت بود من نیومده بودم............چقدر دلم واسه همه تنگ شده بود
........قربون همه تون بشممممممم
نزدیک عید همه سرشون شلوغ میشه........ما هم این چند وقته همش به خرید بودیم.من یکی که در نقش سیاه لشگرم فقط با ساناز راه میفتم میرم. خرید کردنمم هیچیش معلوم نیست
اینجاهم خیلی شلوغه. بعد از ظهرا وقتی میری بیرون جا نیست راه بری......
خیلی از کساییم که خیلی وقت بود ندیدیشونو میبینی و دوباره تمام خاطرات گذشته واسه ادم زنده میشه. خاطره هایی که شاید خیلی تلخ بودن ولی وقتی یه خورده دقیق تر نگاشون میکنی یه قشنگیایی هم توش میبینی و از اینکه دوباره یادش افتادی ته دلت قلقلک داده میشه
اخ که یادش به خیر...
ماه بهار پر از این خاطره هاست
اصلا ولش کن.........یاد اینا چه فایده واسه ادم داره؟
جز اینکه غم و غصه ی ادمو زیاد کنه چیز دیگه نیست
پ.ن: دلم واسه قالب مشکی مون تنگ شده.........قشنگ تر بود. شاید دوباره همونو گذاشتم!
و آخرین سلام!!!!!!!
من حالم بهتر شده و اومدم .و اما اما اما..............
با یکم تغییر
یک خرده که به درو ورم نگاه کردم دیدم هیچ فاییده ای نداره یه چیزایه دیگه ای مهم تر .یه دل دیگه ای مهم تر! نه سرگرمی من تو شبای بیکار تا بیام پای این کامپیو تر چند کلمه بنویسم....اخه که چی مثلا این جوری دلم وا می شه؟؟؟؟؟؟؟؟ننننننننننننننننننه.
پس بزار کاری کنم تا خودم وجدانم اعصابمو دیگران راحت تر باشه.
من رفتم احتمال ۱۰۰٪ واسه همیشه. اما شایدم بهتون سر زدم شاید !!!این کارمم بستگی داره. (نمی شه همه چیزو نوشت)
اما دیگه خداحافظ
خیلی دو ستون دارم ![]()
خداحافظ
(ساناز)
نمی خواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید
گر چه قاصد من باشدو پیغام من گوید
به قبرستان نمی خواهم برود آن سرونازم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید
نمی خواهم یارم دو ستدار دیگری باشد
لحظه ای حتی به فکر دیگری باشد.

تولدت مبارک
سانازیییییییی
.اصلا از اون بچگی بلد نبودم تولد کسیو بهش تبریک بگم راستش اصلا تولد هیچ کس یادم نمیمونه!!........همین امروزم داشت یادم می رفت ولی ییهو یادم اومد
یه کوچکولو واسه سانازیم
سانازی تولدت مبارک یه عالمه. نمی دونم این چندمین سالیه که من و تو پیش هم هستیم و این چندمین سالیه که دارم این روزو بهت تبریک می گم.
ولی فکر کنم از وقتی همدیگه رو شناختیم حدود 9 سال می گذره و این تو عالم دوستی یعنی یه عمر. دوستیی که اولش با گفتن حرفای کوچیک بهم شروع شد و حالا بزرگترین رازهامون تو دلمونه. حرفایی که شاید تا اخر عمر تو همون دفتر خاطرات قفل دار کوچولومون بمونه و به هیچ کسم نگیم..........دنیایی که من و تو از تمام بستنی ها و ژله ها و یخ در بهشتا ساختیم و رو دیوار اتاقمون چسبوندیم قشنگ ترین لحظه هایی بود که شاید دیگه هیچ وقت برنگرده. همه ی گریه ها و خنده هامون تو سیاهی شب و زیر نور دیوونه کننده ی ماه خیلی قشنگ تر از اونی بود که بشه تو دفتر کاغذی نوشت. من تک تک لحظه هارو تو صندوق خونه ی قلبم نگه می دارم تا یادمون نره تمام اون خواسته هایی که یه روز بزرگترین اروزو هامون بوده و حالا بدستش اوردیم الان شده بی ارزش ترین خواسته
پ.ن: اصلا کس دیگه نخونه که هیچی ازش نمی فهمه..........الانم اگه خوندید و بعدم نشستید گفتید این چه خزعبلاتی بود اشکال نداره چون اونی که باید بفهمه فهمید
پ.ن: دوست نداشتم نه عکس بزارم نه شکلک
پ. ن: بر عکس همه که روز تولد خوشحالشون می کنه نمی دونم من چرا همیشه ناراحت میشم
می دونم خیلی کم بود و باید بیشتر از اینا مایه می ذاشتم دیگه ببشخید عسیسم
سلام....
یک هفته میشه که حال ساناز اصلا خوب نیست.....بدویید دعا کنید خوب شه.
معدش کم اذیتش میکرد دل دردم بهش اضافه شد
اخرسرم کارش به بیمارستان کشید
اول که رفتن بیمارستان فیاض بخش گفتن اپاندیسه باید عمل بشه.بعد که رفتن میلاد گفتن اپاندیس نیست.باید بستریش کنید!!!
(ادم از دست این دکترا سر به بیابون بزاره)
دیشب تا ساعت 6 صبحم تو بیمارستان بودن. بیچاره سوراخ سوراخ شده بود انقدر بهش امپول زدن. اخرشم نفهمیدن که چشه
امروز رفتم خونشون .بچه تازه یکم لپ دراورده بود چشمش کردن لپاشم اب شد
بچه ها لفطا دعا بفرمایید بیشتر از همیشه چشم به دعاهای شما دوخته ایم. به درو همسایه و اقوام و اشنایان هم بگویید.
اگرم رفتید سفره ای جایی به همه بگید دعا بکنن
بگید شفای همه ی مریضا بلاخص مریض منظوره: ساناز
(اگه بفهمه من این چرت و پرتا رو نوشتم میکشتم)

