تبليغاتX
خاطرات من و تو

گفتم تو شیرین منی

گفتی تو فرهادی مگر !!!!!!

گفتم خرابت می شوم

گفتی تو ابادی مگر!!!!!!!!!!

گفتم ندادی دل به من

گفتی تو جان دادی مگر !!!!!

گفتم ز کویت می روم

گفتی تو ازادی مگر!!!!!!!

گفتم فرامو شم نکن

گفتی تو در یادی مگر!!!!!؟؟؟؟؟؟

        

با زیچه ی دست یار شدن عشق است

در پنجه ی غم شکار بودن عشق است

در محکمه ای که یار باشد قاضی

محکومه ی طناب دار بودن عشق است......

                 


چه دنیای جالبیه         یه روز شاد یه روز غمگین

اما دیروز خیلی خیلی روز خوبی بود برای من بهترین روز دنیا.......

تمام روزهای زندگیم توی این چند سال همه به کنار اما ۲۹ ابان ۸۶ یه طرف تمام روزهای دنیارو با این روز عوض نمی کنم

نمی تونم بیشتر از این بگم اما امیدوارم همه ی ادما یه روز استثنایی تو زندگیشون داشته باشن تا بدونن اون روز چه قدر قشنگه!!!!!

امیدوارم       ........بازم امیدوارم   ...........!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟.

بیشتر از دیروز

        کمتر از فردا

                بیشتر از خودم

کمتر از خدا

       بیشتر از خورشید

                عمیق تر از دریا

   دوست دارم!!!!!!

       

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:13 توسط تو |


بگذار از عشق تو کمتر حرف بزنم

که از عشق تو حرف زدن کاریست

بس دشوار قلم ها می خواهد و زمان ها

بگذار در یک جمله حرف چندین کتاب را بزنم

عشق من به تو تا به حال مانعی بود بین من و مرگ

اگر در زیر خروارها خاک مدفون شوم

باز قلب خاموشم به یاد توست

و دیوانه وار تو را می پرستد...

             

چه قلب هایی که در خانه اش شکست

علتش سر به مهر ماند

عشق را به جایگاه شهود فرا می خوانم

قیام کنید!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:13 توسط تو |


گفتی:قدرت را نمی دانم.

مهربانی ات را جیره بندی کردی

!روزی یک لبخند

!هفته ای یک دوستت دارم

؟!گفتم:واقعا داری

!!!گفتی:نمی دانم

نقاشی تو را می کشم.

ولی به جای رنگ قرمز

!به قلب فلزیت ضد زنگ میزنم                                     

!!!تا از اسیب اشکهایم در امان باشد

                                                       

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 0:44 توسط من |


می دانی اگر قلبم را بشکنی .خواهم رفت

ولی باز هم باز خواهم گشت

چرا که پیش از این هم تو را بد رود گفته بودم

اما دوباره باز گشتم

بسیار دوستت دارم .آه.......

من انم که تو را می خواهم

اری تو را می جویم

می توانستی بهتر از این سر گرم شوی

به جای انکه دوباره قلبم را بشکنی

این بار می کوشم نشانت دهم کا من وانمود نمی کنم

گمان بردم که در می یابی اگر از تو گریختم

چرا که تو خواستی!!!!!!!!!!!!!!

                 

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع

 

                            سر من وقت وداع تکیه به دیوار گریست

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:58 توسط تو |


دروغ می گفت:دیگری را دوست داشت

بارها گفتم دوستم داری گفت:اری

تا دیری خاموش بودم ولی اخر از پا افتادم و گفتم:

راستش را بگو ترا خواهم بخشید.ایا دل به دیگری بستی؟

فریاد براوردم بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید

واز گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت

عاقبت با ارزوی فراوان پیشم امد و گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم

گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم و تو را نخواهم بخشید!!!

 

یک روز نزدیکی و روز دیگر دور

یک روز مهربانی و روز دیگر سنگدل

یک روز با من و روز دیگر بدون من

و من

یک روز عاشقم و

روز دیگر عاشق تر!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:9 توسط من |


ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود

قصهی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

خوب رها کردی دستامو توی اون بهار

ما که رفتیم حالا تو می مونیو عشق جدید

می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدین

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

دل ما لایق این که بزاریش زمین نبود

ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگا هی داشت

جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری

به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

ارزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

ببینم که سال دیگه کی می یاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لااقل می اومدی پیشم واسه خدا فظی......

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:35 توسط تو |


دلم تنگ است .دلم تنگ است

دلم اندازه ی قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس وبارانی ست

نمی دانم چرا در قلب من

 پاییز طولانی ست..............

امرز خیلی روز دلگیری بود. اخه (من) رفته شمال .

منم خیلی تنها شدم .امروزم که دلم گرفته کسی ونداشتم با هاش درد دل کنم

اخه کسی نیست بگه !! الان چه وقت شمال رفتن بود!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم تا جمعه چند روز برام می گزره!!!!!!!!!

خدا کنه زودتر جمعه بشه..............

          

نمی خواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید!

گرچه قاصد من باشدو پیغام من گوید!

به قبرستان نمی خواهم برود ان سرونازم!

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید!

نمی خواهم یارم دوستار دیگری باشد!

لحظه ای حتی بر فکر دیگری باشد!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:29 توسط تو |


فردا دارم میرم شمال.........فقط نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟؟!!

از یه طرف خوشحالم چون خیلی دلم واسه دریا و شبا و غروبش تنگ شده ....... خیلی وقت باهاش درد و دل نکردم.

ناراحتم هستم اخه... دوری سخته منم که اصلا تحملش و ندارم دوری همه چیز........هیچ کس ندونه فکر میکنه چند سال می خوام برم!!!

عادت کردن به کسا و چیزایی که تمام زندگییشن خیلی سخته حتی اگه اون چیز از نظر خیلیا بی ارزش باشه

با اینکه همیشه به خودم می گم همه یه روزی میرن و هیچیم واسم نمیمونه ولی نمیدونم چرا نمی تونم قبولش کنم........نمی تونم قبول کنم بابا تو این دنیا من فقط خدارو دارم وبس....تنهای تنهام.

ولی باز جای شکرش باقی که همین یکی یدونه خدارو تو دار دنیا داریم مردم نمیگن یارو بی کس و کاره......

خدایا این امید الکیه رو ازمون نگیریااااااااا........خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم ..........!!!!

ناناسم اس ام اساتو پاک نکنی تا من نیمدمااااااا.....وگرنه...دلمم نمیاد کاریت کنم اخه..........رفتی بیرون به همه سلام برسون .......اومدمم یه ایس پک مهمون من (سوغاتیه) نمیشه تو اس ام اس اینا رو گفت دیگه!!!!!

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه خوبیست که از اب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم!!!              

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:17 توسط من |


Go to fullsize image

چقدر سخته!تو چشلی کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنیو به جای اینکه لبریز از کینه بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته!دلت بخواد باز سرتو به دیواری تکیه بدی که زیر اوارش تمام وجودت له شده.

چقدر سخته!تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنیو اما وقتی دیدیش چیزی به جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته!وقتی پشتت بهشه قطره های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی که نفهمه هنوزم دوستش داری.

چقدر سخته!گل ارزو هایت را در باغچه ی دیگری ببینیو انوقت هزار بار در خود بشکنیو ارام زیر لب بگویی گل من باغچه ی نو مبارک...........

                             

       دستهایم دیگر به فرمان خودم نیست

                                    تا سر بر می گردانم نام تو را حک می کنند

               

                    باید دستهایم را غل و زنجیر کنم

                             نمی خواهم غرورم بشکند..............

Go to fullsize image

افسوس !!!!!!!!!!

ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم

ان زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم

وبعد.......

برای انچه از دست داده ایم اه می کشیم!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 0:32 توسط تو |


بلبل که ز عشق یک دم اواز نیافت

همچون تو گلی شکفته پر ناز نیافت

گل گرچه به حسن٬ صد ورق داشت ولیک

در هیچ ورق شرح رخ یار نیافت

گفتم:دل و جان در سر و کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا:تو که باشی که کنی یا نکنی

ان من بودم که بی قرارت کردم!!!

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:54 توسط من |


وای..........پریشب یه کاری کردم

فکر کنم دل یکیو شکوندم . می دونم کارم اشتباه بود اما فقط به خاطر خودش بود.

می خواستم از تو کما در بیارمش دیدن ای واییییییییی چه کردم

حالا نمی دونم باید چیکار کنم !!!!!!!!

چون تا به حال تا اونجایی که تو نستم  نزاشتم کسی از دستم ناراحت بشه

اما این از نا راحتی گذشته رسیده به دل .وقتی هم که دل بشکنه.......

من اصلا نمی تونم نا راحتی کسی رو ببینم......

حالا چی کار کنم.....

                

 

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم

قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم

تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد

ای یار عاشق از جدایی نا گزیرم

قسمت نشد غمگین ترین اواز خود را

در خلوت معصوم چشمانت بخوانم

صد سوز پنهان مانده در سازم که یک

شب با گریه در چشمان گریانت بخوانم.

ایینه ام چین خورده از رنج جدایی

با تو سرودم نغمه ی این اشنایی!!!!!!!

       

اوج خوشبختی این است...........

که بدانی کسی.........

دوست دارد!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:52 توسط تو |


امشب بعد از چند وقت بلاخره تونستیسم بریم جای همیشگیمون..........(جز اسراره خیلی سوال نکنید)

هر وقت میریم اونجا تمام خاطرات تابستون دوباره یادمون میاد.......یادش به خیر........ولی دیگه مزه تابستونو نمیده هوا سرد شده

تازه چندتا از چیزاشم کم بود(الان یادم اومد)نه اهنگشو گوش کردیم نه تونستیم بستنی مخصوصشو بخوریم

فکر کنم اینجا که میریم تنها جای خلوت تو تهرانسر باشه!!!

(شد بیست سوالی!!!! اگه جای مورد نظر را حدس بزنید برای شما برنامه ویژه ای داریم)

دلم خیلی براش تنگ شده بود ..........اخه شما که نمی دونید ما چقدر ازین جا خاطره داریمعین بالا پشت بومه همه ارزوی دیدنشو دارن نمی دونید برای اینکه اینجا رو ببینن چه جوری خودشونو به اب و اتیش می زنن و چه گریه ها که نکردن(الکی)اینجوری

مشخصات:یه اسمون داره و یه ماه و هزا تا ستاره٬ یه زمین خدا داره که همه میشناسن٬ با ادما..........زود باشید ببینید شما ازش خاطره ندارید........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی چقدر خاطرات قشنگن ..........انقدرکه  وقتی هنوز خاطره نشدن نمی فهمیم ولی همین که خاطره هامون میشن اون موق ست که تازه می فهمیم چه چیزایی رو از دست دادیم و دیگه هم نمی تونیم به دستش بیاریم جز توی اقیانوس دلمون

واسه همینه که فکر و دل ادما اقیانوسه چون همیشه تو خاطراتو ارزوهاشون غرق هستن................ انقدر که بعضی وقتا فکر نمی کنن شاید همین امروز خاطره های فردا باشه!!!!

خدایا خاطره هامونو هیچ وقت ازمون نگیر........ما به خاطر همین خاطره ها زنده ایم حتی اگه بد باشه.......... 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 2:7 توسط من |


Go to fullsize image

امشب دلم خیلی گرفته.........خیلیییییییییییی

با اینکه روز نسبتا خوبی بود اما نمی دونم چرا یه دفه دپرس شدم

خدایا .خدایا!!!!!!!!!!!!

تو این خدا گفتنام یه دنیا حرفه.  هیچکس نمی دونه به جز خودش که  روزی صد بار صداش می کنم.

نمی دونم  واقعا چه حکمتی داره یه لحظه شاد یه لحظه ناراحت!!!!!!!!

نمیشه  چیزی که این تو هست و گفت اما نتونستم جولوی خودم وبگیرم همینارم نگم.

                             

این دفتر نا چیز که دیوان من است

محصول خیالات پریشان من است

 

این که هم نقاشی وشعر در ان است

گویای صفات دل گریان من است

 

شعر برای دل معشوق من است

بی عشق جهان تیره وزندان من است

 

بی عشق جهان معنی ومفهوم ندارد

عشق است چون حالت عرفان من است

 

حیف است که گردد به فنا دفتر شعری

این خاطره های شب هجران من است.

Go to fullsize image

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:52 توسط تو |