تبليغاتX
خاطرات من و تو
Go to fullsize image

کسی مرا نساخت. خدا ساخت

نه انچنان که کسی می خواست

 

چرا که من کسی نباشم

خدا بود کس بی کسان

 

در باغ بی برگی زادم

در ثروت فقر غنی گشتم

 

تا از عشق شرابم نوشاندند

از شعر طعامم دادند

 

تا حقیقت دینم شد راه رفتنم

خیر خیام شد وکار ماندنم

 

ودر اخر زیبایی عشقم شد بهانه ی زیستنم.

                

در این دنیا تک وتنها شدم من

گیاهی در دل صحرا شدم من

چو مجنون که از مردم گریزم

شتابان در پی لیلا شدم من......

              

پیداست هنوز عاشق نشدی

زندانیه زندان دقایق نشدی

 

وقتی که مرا از دل خود می رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

 

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

 

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پائیز بهاریست که عاشق شده است......

Go to fullsize image

 

من امشب از فراغ یار گریم

بسان عاشقان زار گریم

 

رفیق نیمه ره شد یار دیدن

دلم افسرده است بسیار گریم......

Go to fullsize image

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:39 توسط تو |


به کویت با دل شاد امدم با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم در مانده تر رفتم

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم

ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم

ندانستم که تو کی امدی ای دوست.کی رفتی؟

به من تا مژده اوردند من از خود به در رفتم.

مرا ازردی و گفتم :که خواهم رفت از کویت

بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربه در رفتم.

به پایت ریختم اشکی ورفتم.در گذر از من!!

ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم

تو رشک افتابی کی به دست سایه می ایی

دریغا اخر از کوی تو با غم همسفر رفتم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:10 توسط من |


ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم

شاید خدا خواست که دل تنگ بمیریم..

               

منم یه روز می رم سفر مثل همه مسافرا

پر می گیرم میرم هوا مثل همه پرنده ها

سفر به من امید می ده مثل بعضی از چیزا

مثل عبور از یک نگاه مثل عبادت به خدا......

                

ان که دائم هوس سوختن ما را می کرد

کاش می امد و از دور تماشا می کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:40 توسط تو |


Go to fullsize image

اگر خلوت تنهایی هایم را با یاد تو پر کردم. واگر لحظات تلخ بی تو بودن را با یاد تو شیرین کردم به خاطر این است که من اطمینان دارم به کلام تو.به صداقت تو. به عشق تو.عزیزم!

من همچنان ایستاده ام سر سختانه و منتظر تا تو از راه برسی دشوار است ولی صبر می کنم.

چون در انتها امید وناامیدی تو را دارم و اطمینان دارم که دوست دارم برای همیشه......

Go to fullsize image

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:14 توسط تو |


سر زلف تو کو؟مشک ترم کو؟                                        لب نوشت شراب و شکرم کو؟

کجا شد ناز اندامت؟کجا شد؟                                         دریغا شاخه نیلوفرم کو؟

  

نگاه چشم بیمارت چه خسته ست                                 کبوترجان!که بالت را شکسه ست؟

کجا شد بال پرواز بلندت؟                                               سفید خوشگلم!پایت که بست ست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:48 توسط من |


تا دور گشتی ای گل خندان ز پیش من                              ابر امد و گریست به حال پریش من

ای گل بهار امد و ترانه ساخت                                        دیگر بیا که جای تو خالیست پیش من

                               

پری بودی و با من راز کردی                                            به ناز و عشوه عشق اغاز کردی

مرا پرواز دادی تا رسیدم                                                کبوتر گشتی و پرواز کردی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 0:46 توسط من |


Go to fullsize image

 

انتظار واژه ی غریبی است

واژه ای که روزها یا شاید هم ماه ها ست با ان خو گرفتم

که چقدر سخت است انتظار.

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

خواهم ماند تنها در انتظار تو

کمکم کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم

به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم.

               

دیدی اخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبم وبرداشت ورفت

دیدی اخرش منو دیونه کرد

واسه رفتن منو بهونه کرد

خیلی سخته اون کسی

 که اومدوکردت دیونه

هوساش وقتی تموم شد

بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اون کسی که

 گفت واسه چشات می میره 

بره و دیگه سراغی از تو نگات نگیره.

            

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 23:21 توسط تو |


پنجره دلم را می گشایم تا اتاقک قلبم با بوی تو عطراگین شود.درهای وجودم را باز می کنم تا خانه قلبم با امدنت روشن شود

ای همسفر در شبی زیبا به اسمان می نگرم وبر روی ماه صورت تو را تصور می کنم و با تو از خودم حرف می زنم.انگاه که دستان گرمت را بر روی دست های سردم می گذاری طوفانی از اتش در قلبم زبانه می کشدپس بدان..........

تا ابد دوستت دارم..........

وهیچ کس و هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند.ارزو مندم همیشه دوستم بداری و در کنارم باشی زیرا بدون تو قلبم مملو از نقص و کاستیست....!!!!!!

اتش نگاهت ابم کرد.

نمی بینی که چگونه در سرزمین عشق تو فرو می روم.

چیزی از من نمانده و من با گرمی تو.............

دوباره متولد می شوم.!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:7 توسط من |


عشق یعنی.لحظه تنها شدن

عشق یعنی. واله وشیدا شدن

عشق یعنی. مادر ویعنی پدر

عشق یعنی یک نگاه ویکنظر

عشق یعنی. چشم بر در دوختن

عشق یعنی. در فراقش سوختن

عشق یعنی .زندگی یعنی بهار

عشق یعنی .انتظار و نتظار........

           

نمی دونم گنجشکهایی که شبیهه هم هستن

چه جوری همدیگرو می شناسن.

و نمی دونم چند نفر شبیهه من هستن

 که تو دیگه من و نمی شناسی

Go to fullsize image

دعا کنید ........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 23:54 توسط تو |


شاید امروز وقتی باشد برای وداع و لمس انگشتان سرد زمین ولی وداع با چه کسیولمس انگشتان سرد کدامین زمین

من همان غریبه ای هستم که از جاده مه الودی با کوله باری از غم های زیبا تو را زیر لب زمزمه می کنم.

......... دیگر حسی برای وداع نیست اما تو با من وداع میکنی و می روی !!

اینجاست که غمی بر کوله بار غم های زیبایم اضافه می شود

هوا مه الود است زمین سرد است ومن باز همان غریبه هستم!!!!!!

یه شب خوب تو اسمون.....

یه ستاره چشمک زنون.....

خندید و گفت کنارتم

تا اخرش

تا پای جون!!!

ستاره ی قشنگی بود

اروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق منو

منم شدم عشق اون.

اما زیاد طول نکشید

عشق منو ستاره جون

ماه اومد و ستاره رو

دزدیدو برد.............

نامهربون ستاره رفت

و من شدم بی همزبون

حالا شبا به یاد اون

چشم می دوزم به اسمون

دلم می خواد داد بزنم................!!!

این بود قول و قرارمون...........؟؟؟!!!

 

می دونم قبلا هم این شعرو نوشته بودم..............!!! ولی انقدر قشنگه دلم نیمد

دوباره ننویسمش......... اخه میدونین هر وقت من و تو این شعرو می خوندیم

سرمون رو به اسمون بود و.......ماه و ستاره هارو نگاهمی کردیم . در ضمن شعرش

تلفات زیاد داده..................!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:13 توسط من |


غمگین ترین لحظه ها لحظه هایی است که در دلم تب و تاب شنیدن حتی کلامی کوتاه از تودر تنهایی و سکوت سپری می شود وثانیه ها بی رشرمانه به تنهایی من می خندند. این روزها دیدن تو برای من به رویا تبدیل شده چه درد ناک است روزهایی بدونه دیدن تو شب شده و کابوس ندیدنت شبها خواب را از چشمانم گرفته چه می توان کرد با قسمت به گمانم منو تو باید منتظر لحظات خوش بمانیم

واینک خاطرات روزهای با هم بودن می تواند مرحم تنهایی ما باشد

قسم به خدای بزرگ که تنها ترین تنها ترین است وتنها اوست که تنهایی ما را می فهمد تنها تو را دوست دارم

قسم به خدای خالق عشق که تنها تویی که می توانی تنها ییم را زیر پا بگذاری تنها تویی فقط تو.....

Go to fullsize image

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:37 توسط تو |


عکس قلبی کشیدم با اسپری روی دیوار سپید خونتون

بی کلاس بازیه اما این روزا بدجوری دل می گیره بهونتون

لرزش دستمو از خط بدم می تونی بفهمی اره تابلو

دوتا حرف انگلیسی اون پایین اول اسم منو اسم تو

چرا تا به هرکی می رسی میگی من از ادمای ناجور و بدم

حیف اون شبا که با اکاردئون تو کوچه سلطان قلبا میزدم

تو هنوزم نمی خوای که راه بیای با منی که بهترین گزینتم

میدونم که خیلی وقت عاشقی خودم اون راز میون سینتم

گل فروش سر چار راه همیشه به تو یک شاخه مجانی میده

میدونی زیر سر منه همش کارایی که شادی انی میده

تازگی شنیدم از دور و برم یه کسی اومده پولدارو تکه

تو هم عاشق خودش شدی نه پول اره قسمته دیگه مبارکه!!

ولی تیر اخرو بدجوری زد پدرت رو اون دیوار نقطه چین

با خط درشت رو قلب من نوشت...........

اگه می شه اینجا اشغال نریزین  !!!!!!!

(فکر نکنید شعرش مال خودمه از تو مجله پیداش کردم)

 

 

 

همیشه در عجب بودم ..........

که چرا در جاده عشق

پا به پایم نمی ایی

حتی وقتی اهسته و پیوسته می رفتم

امروز فهمیدم...................

ریگی که در کفشت بودتو را می ازرد!!؟

(اینم همینطور)

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:13 توسط من |


گفتم بهت که دنیا دنیایه نامردیه

گفتی بمون برا من که عشقا قلابیه

گفتم که قلب پاکت حیف برام بسوزه

گفتی که این قلب من یه عمر که می سوزه

گفتم دلت یه دنیاست دنیای مهربونی!

گفتی که عاشقتم خودت اینو می دونی

گفتم اسیر عشقی عشقی که بی جوابه

گفتی تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه

گفتم بدون برا من عشق معنی نداره

گفتی تو عشق من باش انگار دیگه بهاره

گفتم که طعم عشق و از بد کسی چشیدی

گفتی در اشتباهی تو عاشقی ندیدی

گفتم برو که عشقت لایق من نمی شه

گفتی که تنها تویی برای من همیشه

گفتم بدون که انقدر من ارزشی ندارم

گفتی که این ارزشو بالا سرم میزارم

گفتم که ای جوونک تو خیلی خیلی مستی

گفتی تویی عشق من که جام من تو هستی

گفتم که حرفای تو وجودمو سوزونده

گفتی که دیگه اشکی برای من نمونده

گفتم بگیر دستامو که خیلی من اسیرم

گفتی که ای عشق من بزار برات بمیرم

یادت باشه عشق من که خیلی زود تو رفتی

این رو بدون که ای عشق تو لایق بهشتی......

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:28 توسط تو |


عشق تن به فراموشی نمی سپارد. ما گر یک بار برای همیشه

جام بلور تنها یک بار می شکند.می توان شکسته هایش را.تکه هایش را

نگه داشت. اما شکسته های جام . ان تکه های تیز بلند دگر جام نیست.

احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شوند واگر کمی کوتاهی کنیم در

عشق نیز بهانه ها جای هس عاشقانه را خوب می گیرند....

                      

زدم فریاد خدایا     این چه رسمی ست

رفیقان را جدا        کردن هنر نیست

رفیقان قلب            انسانند خدایا

بدونه قلب چگونه می توان زیست؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:30 توسط تو |


Go to fullsize image

خواستم زندگی کنم راهم را بستند

خواستم به سوی مرگ بروم گفتند

مرگ ارادی نیست

از عشق سخن گفتم گفتند گناه است

به شعافی روی اوردم گفتند خرافات است

سکوت کردم گفتند بهانه است

خندیدم گفتند دیوانه است

و حال که حرف نمی زنم می گویند

عاشق است!!!!!

           

جامه ای بافته ام تارو پودش از عشق

خواستم تا به تو اش هدیه کنم

ام در گوشه باغ لاله ای پنهان

با نسیمی می گفت

جامه عشق بر ازندهی هر قامتی نیست...

Go to fullsize image

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:20 توسط تو |


Go to fullsize image

در هنگام بیماری به او گفتم دوست دارم

گفت تب داری

در هنگام سلامتی به او گفتم دوست دارم

گفت باور نمی کنم

از ان هنگام که روح در وجودم نبود به او گفتم

دوست دارم

گفت از دیوانه بیش از این انتظار نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:4 توسط تو |


چه شب احیایی شد پری شب! همه پا می شن برن دعابخونن و توبه کنن...حالا ما توبه که نکردیم هیچ بدتر گناهم کردیم .از اون اولی که رفتیم همین جوووووووور وراجی کردیم و حرف زدیم ..... یکی نبود بهمون بگه :خوب خودتون هیچی ما چه گناهی کردیم که باید حرفای چندرغاز شمارو گوش کنیم  واقعا دلم برای کسایی که دورمون نشسته بودن می سوزه!!!!!!!!!!بعدشم وقت قران به سر گفتیم یه خورده ادم بشیم وساکت باشیم......!یک ان دیدیم که افتادی رو مردم وقش قش داری میخندی .جالبه که دیگه هم نمی خوتستی بلند بشی. منم که بی جنبه از اون ور شروع کردم به خندیدن...............فکر کنم اخر مجلس همه داشتن من و تو رو نگاه میکردن !!باز جای شکرش باغی که زود پا شدیم رفتیم............!!!؟؟؟     

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:45 توسط من |


ان عشق که دیده گریه اموخت ازو

دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

 

امروز نگاه کن که جان و دل من

جز یادی و حسرتی چه اموخت ازو...........

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:35 توسط من |


بازم مدرسه....................!من نمی دونم اخه کی میخواد تموم شه.؟؟؟۱۲ ساله داریم میایم مدرسه هیچی هم بارمون نیست. ۲تا فقط ۲تا سوال ازمون بپرسن همه می فهمن که چقدر بی سوادیم. اون وقت توقع دارن پاشیم بریم دانشگاه.یکی نیست بهشون بگه همین چند سالی که درس خوندیم چی شدیم حال می خواید بریم دانشگاه.....؟؟؟؟بعدشم من میدومنم ارزوی این دانشگاه رفتن اخرش تو دل ما می مونه همچین دم در دانشگه که برسیم از شانس گندمون می زنه سکته می کنیم می میریم البته اگه با این درس خوندنمون تا همون دم درشم برسیم........!!!!!!!!!!

این چند روزم انقدر سرمون شلوغ بود که اصلا وقت نکردیم به وبمون سر بزنیم خدا کنه تا اخرش این جوری نباشه!!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:12 توسط من |